
دفن کردن خودم
دی. کی. هَدایاگ
این داستانِ پسر یکی از قدرتمندترین و خطرناکترین مردان در رأس حاکمیت ایران است. پسر گمشده. دستکم پس از ناپدید شدنش، او را اینگونه مینامیدند. بعضیها خواهند گفت که با میل خودش ایران را ترک کرد. بعضیها ادعا خواهند کرد که گریخت. دیگران خواهند گفت که او هرگز انتخابی نداشت و تصمیم، در اتاقی دربسته و به دست آدمهای دیگری، برایش گرفته شد. این داستان مردی است که تلاش کرد از پدرش، از کشورش و از زندگیای که حتی پیش از تولدش برای او نوشته شده بود، فاصله بگیرد. یاد گرفت آزادی را دوست داشته باشد. یاد گرفت خودش را دوست داشته باشد. یاد گرفت عاشق شود. و سرانجام، یاد گرفت مردی را دوست داشته باشد که به او قول داده بود دیگر نیازی نیست بترسد. شاید عشق نجاتش داد. شاید تمام عملیات، همان عشق بود. و شاید هم نه. نویسنده، نویسندهای در سایه است. اطلاعاتی دربارهاش وجود ندارد، زندگینامهی مورد توافقی ندارد و حتی روشن نیست نامی که روی جلد آمده، واقعاً نام خودش باشد یا نه. آنچه قطعی است این است که نویسنده ماهیگیر است. او ادعا میکند همهچیز را از تخیل خودش ساخته است. در بیانیههای رسمی هم همین ادعا شده است. تمام شخصیتهای این کتاب خیالیاند. تمام رویدادها ساختگیاند. این گفتوگوها هرگز رخ ندادهاند. مکانها آنگونه که توصیف شدهاند وجود ندارند. آدمهایی که هرگز یکدیگر را ملاقات نکردهاند، قطعاً با هم توطئهای هم نکردهاند. هرگونه شباهت میان آنچه در این کتاب نوشته شده و واقعیت، کاملاً تصادفی است. دستکم این همان متنی است که اجازهی انتشار گرفته است. نویسنده یکی از شخصیتهای داستان نیست. او فقط یک ماهیگیر است. احتمالاً. و این داستان هرگز اتفاق نیفتاده است. یا هنوز تمام نشده است. یا شاید هنوز آغاز نشده است.
Sign in to add this free book to your library.
